تبلیغات
آنچه گذشت - بنده خوب و همسر خوب
 
آنچه گذشت
درباره وبلاگ


خدا کافیست


مدیر وبلاگ : من .
نویسندگان
نظرسنجی
نمره دوستان به وبلاگ و مطالب آن؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اگر میخواهی همسر بهتری باشی، بنده ی بهتری برای خدا باش!

خیلی فکر کردم که چطور و با چه کلماتی بگویم که وقتی ما به عنوان آفریده های خداوند که هیچ کاری برای او نکرده ایم تا به حال، این همه از او انتظار داریم، چرا پس انتظارات خدا را برآورده نمی کنیم؟.... من نه مبلغ دین هستم و نه درس خوانده ی مذهب... اما خوب میدانم که وقتی من از خدای خود انتظار دارم که به من لطف کند، راه نشانم دهد، کمکم کند، قبلش باید از خودم بپرسم من برای این خدایی که این همه به من عنایت  داشته چه کرده ام؟ آیا من انتظارات خدا را برآورده کرده ام؟.... میخواهم به این جمله فکر کنید: آیا شما انتظارات خدا را برآورده کرده اید؟.... اصلا انتظار خدا از ما چیست؟.... خدا چیز زیادی از ما نمیخواهد با وجود  این همه چیز های ارزشمندی که به ما داده است، او فقط از ما توجه می خواهد، عنایت، نگاه... اما.... به روشی که خود می پسندد... نه روشی که من و تو می خواهیم.... درست مثل وقتی که همسرتان برای شما به جای گل رز خاک خورده، گل مریم می آورد... چه حسی دارید؟ انتظار شما برآورده نشده، چون شما گل رز می خواهید با این که با کلی زحمت گل مریم تهیه شده... دنبال آیاتی می گشتم که انتظارات خدا از ما را به ما گوشزد کند، یکی از شما این ها را برای من فرستاده بودید و من اینجا آن انتظارات را از زبان خود خدا می گذارم... با دقت بخوانید:

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب  وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام( ضحی 1-2) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی، که در واقع مرا (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری  (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید، آن هم چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی، آن  هم چه گمان هایی  ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شدی. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری را که پشتت را می شکست؟ (سوره انشراح 2-3) غیر از من چه کسی برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)  پس کجا می روی؟ (تکویر26)  پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی از سر غرور با من رفتار کنی؟(انفطار 6)  
مرا
به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را درآسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این درحالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم (انعام  60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم (قریش 3)  پس برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

من ایمان دارم به خدای مهربانی که اگر هزار بار توبه شکستیم باز هم آغوشش برای بازگشتنمان باز است، ایمان دارم به او که می گوید : هزاربار گر توبه شکستی، باز آی....من  ایمان دارم به او که اگر من یک قدم به سویش بردارم او صد ها قدم به سوی من برمی دارد... من  ایمان دارم به خدایی که مرا در بدترین شرایط، در بدترین روزهای زندگی ام از بلایای مختلف حفظ کرده است بدون هیچ چشمداشتی.... من ایمان دارم به این خدا که هرچه دارم از اوست.... هرچه دارم... چشم هایم، دست هایم، پاهایم، ریه هایم، قلبم، مغزم و هرچیز دیگری که در بدنم هست، تمام زندگی ام، خانواده ام، نفس کشیدنم، حتی...حتی این وبلاگ...و شما ها... شما ها که اصلا نمیدانید من چه کسی هستم و من نمیدانم شما چه کسی هستید... آیا این ها همه لطف خدا نیست؟ پس چطور می توانم به چنین خدایی ایمان نیاورم؟ و چطور می توانم آن طور که میخواهد او را دوست نداشته باشم، آن طور که میخواهد او را پرستش نکنم؟ .... به راستی که نمی توانم....

دعا می کنم تمام کسانی که این گام را خواندند، برای تمام چیزهایی که خداوند بدون هیچ چشمداشتی به آنها عطا کرده است، برخیزند و اکنون نماز شکر بخوانند... دعا می کنم.... آیا خداوند دعای مرا اجابت می کند؟

 کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا، امیدوار باشند و منتظر رحمت خدا که خداوند بر آنان بخشنده و مهربان است( بقره، 218) و بدون تردید وعده ی خدا حق  است ( لقمان، 33).