تبلیغات
آنچه گذشت - خواستگاری
 
آنچه گذشت
درباره وبلاگ


خدا کافیست


مدیر وبلاگ : من .
نویسندگان
نظرسنجی
نمره دوستان به وبلاگ و مطالب آن؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یکی از دوستان داستان خواستگاری کردنش رو اینگونه تعریف کرد:

جهت ادامه تحصیل در دانشگاه ژل فینگر آلمان رشته متالوژی ، رفتم تایلند. بعد فهمیدم اشتباهی اومدم . باید می رفتم آلمان. چرا اومدم تایلند؟ دیدم راه دوره ، حوصله هم ندارم ، اینجا هم خوش می گذره ،  همونجا موندم و تو یه هتل شروع کردم به کار کردن.

با یه دختر آمریکایی به اسم سوزی آشنا شدم. آشپز هتلمون یه خانوم ایرانی بود به اسم فخری. فخری خیلی بهم علاقه داشت. دو دل بودم که از بین سوزی و فخری کدومشون رو انتخاب کنم .  اینطرف آش رشته و کشکه بادمجون ، اونطرف پیتزا پپرونی و لیموناد انبه . این طرف وفای زن ایرانی ، اونطرف صفای زن نصرانی . انتخاب سختی بود.

بعد از نماز دعا کردم :

اللهم انتخبنی للنکاح بین السوزی بنت الچارلز و الفخری بنت الگودرز. اللهم اشفع کل مریض.

بعد استخاره کردم. اون قمستی اومد که موسی عصای خودش رو انداخت زمین و تبدیل شد به اژدها. بعد خدا به موسی گفت نترس برو جلو و اژدها رو بگیر .

آهان . این آیه خطاب به منه :

برو جلو و اژدها رو بگیر.

با فخری زندگی خوبی داریم . هر چند در نبرد با اژدها بیشتر وقتها مغلوب می شم.