تبلیغات
نیجو niju
زندگی کوتاه است، بگذر ، ببخش ، بخند
نیجو niju
یکشنبه 9 آذر 1393 :: نویسنده : علی نیجو

سر بر شانه خدا بگذار

 

تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

 

که نه از دوزخ بترسی

 

و نه از بهشت به رقص درآیی

 

قصه عشق، انسان بودن ماست

 

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست

 

سرت را بالا بگیر و لبخند بزن

 

فهمیدن احســاس

 

کار هر کسی نیست!!!‌





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 اسفند 1392 :: نویسنده : علی نیجو

خــدایــا

چه کسی باغبان است .....  در این باغ ِ همیشه خزان

و چه کسی کامران است ...... میان این همه پیر و جوان

چیست این بازار جهان

که در آن تنها پول می‌درخشد .... (بی‌آنکه دیده شود)

         چیست؟؟ و یا کیست که در این جا فروخته می‌شود

                                                         و که آن را می‌خرد

به راستی

در این جهان که قلب های شکسته را با پول می خرند

ارزش وفـــــا چند است؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

الهه عشق به انسان ها   آموخت   که عاشقانه زندگی کنند

و     با    پیوند همیشه پایداری    که سوگندش را در قلب هایشان جاودانه کرده اند به هم آمیزند  و   یکی شوند

چه شادمانه است تکرار فریاد گونه ی این سوگند...


سالگرد زندگی عاشقانه مان مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : علی نیجو


اگرعشق را پشت پلک تصورکنیم دیگر هیچ عاشقی چشمانش باز نخواهد شد

بعضی وقتا دوست دارم وقتی بغضم میگیره یه فرشته بیاد پایین و اشکامو پاک کنه، دستمو بگیره و بگه: آدما اذیتت میکنن؟  بیا بریم ...

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سر  را ... ... ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی نیجو

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی‌




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی نیجو

نام : عقیل

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی نیجو

یه دوست دختر هم نداریم عاشقش بشیم قصد ازدواج پیدا کنیم
بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش رو در بیاره به ما بگه چه

قدر برات بنویسم
دست از سر دخترم برداری
بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید.من به خاطر پول عاشق نشدم.
بعد پدرِ دختره بگه 100 ملیون می‌دم بهت
...

منم بگم هر چی‌ شما بگین پدر جان،
من رو حرفِ بزرگ ترا حرف نمی‌زنم، لطفا حامل باشه چکتون





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی نیجو

پدرعروس:خودت بگوخلافت چیه؟


داماد:فقط آدامس زیادمیجوم.


چرا؟


بوی سیگار رو از بین میبره .


مگه سیگارمیكشی؟


... آره بعد از عرق حال میده


مگه عرق میخوری؟


آره گیرایی تریاك رو زیاد میكنه.


مگه تریاك میكشی؟

 

آره،ازبیکاری ک بهتره


مگه بیکاری؟


آره همش كه نمیشه دزدی كرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی نیجو

دختری به کوروش کبیر گفت :من عاشق تو هستم !

 کوروش گفت من لایق شما نیستم

لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر هست

و اکنون در پشت سر شما ایستاده است

دخترک به پشت سرش نگاه کرد اما کسی نبود ؛

کوروش کبیر به او گفت اگر عاشق بودی

پشت سرت را نگاه نمیکردی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو

سلامتی دوست نازنینی که گفت:

قبر منو بزرگ بسازین....

چون با خودم یه دنیا آرزو  به گور میبرم......



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو

ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست

سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست

من نشاطی را نمی‌جویم به جز اندوه عشق

من بهشتی را نمی‌خواهم به غیر از کوی دوست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو

هنگامی که مردی مشغول ابراز احساسات خود می باشد صحبتهایش را قطع نکنید

 آنچه که باعث شکست ازدواج می شود کمبود (( عشق )) نیست بلکه کمبود (( دوستی )) است

 هر چه مردان عصبانی تر باشند یعنی بیشتر ترسیده اند

 نوازش جسمانی و روحی  باعث میشود همسرتان احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری با شما کرده و به خود اجازه دهد احساسات بیشتری را ابراز کند .

 اگر به مردان نشان دهید که آن ها را درک می کنید آنان نیز احترام بیشتری برای احساسات شما قائل می شوند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو

 

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخرهعوض اینکه کاهوهای خوب

رو سوا کنه ، همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره.ازش می پرسند

چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست،مردم همه ی

کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من بخاطر اینکه

کمکی به او بکنم اینها رو میخرم. اینها رو هم میشه خورد......

این ترکه کسی نبود جز :

عارف بزرگ،سید العرفا، استاد کل

"
آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی"

این همون ترکست.

به هم احترام بزاریم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو


تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمی مانیم

ما بر زمینی زندگی می کنیم که هر روزخودش را دور میزند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : علی نیجو

مادر کودکش را شیر می دهد

و کودک از نور چشم مادر ، خواندن و نوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود

تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد ، پا روی پا می اندازد

و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




اکبرعبدی می‌گوید:

یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

 گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟

 گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟

 گفتم: آره!

 گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

 ولی من فقط دوستش داشتم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 تیر 1392 :: نویسنده : علی نیجو


دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...

...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




م دعا کن گِره از کار ِ تو بگشاید عشق

هم دعا کن گِره ی تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلبِ موج به دریا پیوست

باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز ِ دلم را به لبانش گفتم

شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گُل کرد

می توان سوخت، اگر امر بفرماید عشق

پیله ی رنج ِ من، ابریشم ِ پیراهن شد

شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 تیر 1392 :: نویسنده : علی نیجو


فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم

دیگر به فکر همنفسی جز تو نیستم

عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد

وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم

بعد از چقدر اینطرف و آنطرف زدن

فهمیدهام که در هوسی جز تو نیستم

یک آسمان اگر چه برویم گشوده است

من راضیم که در قفسی جز تو نیستم

حالا خیالم از تو که راحت شود عزیز

دیگر به فکر هیچکسی جز تو نیستم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 تیر 1392 :: نویسنده : علی نیجو



چند وقتی است كه من بی خبر ازحال توام

 

مثل یك سایه ی  مشكوك  به دنبال توام!

 

خوب من! بد به دلت راه مده چیزی نیست

 

من همان نیمه ی آشفته ی هر سالِ توام!

 

تو اگر باز كنی پنجره ای سمتِ دلت

 

می توان گفت كه من چلچله ی لال توام!

 

سالها گوش به فرمانِ نگاهت بودم

 

چند روزیست كه بازیچه ی امیال توام،

 

گِله ای نیست كه برداری ودورم ریزی

 

من همان میوه ی پوسیده ی اقبالِ توام

 

مثل یك پوپكِ سرمازده در بارش برف-

 

سخت محتاج به گرمای پروبالِ توام!

 

زندگی زیر سرِ توست اگرلج نكنی

 

باز هم مال خودت باش خودم مال توام!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1 بهمن 1391 :: نویسنده : علی نیجو

سـعــی نکــن مــــــتفـــــاوت باشـــی !

فقط خـــــــوب بــاش ...

 

ایــــن روزهــــــا "خــــــــوب بودن" بــه

 

انـــدازه ی کــــافی "مــــــتفـــــاوت" اســــت ..

 

(و تو برایم متفاوت ترین، و من نیز برای تو)

 

*******************************

 

 

خـــــوشبخـــت تـــــرین آدم هــــا

اونــــایـــی هستــــن کــــه

ایـــن جمـــله رو میشنـــوند:

"عیــــــب نــــداره، با هـــــم درستـــــش میکنیــــم" ...

 

(و ما خوشبخت ترین، چرا که همه چیز درست است و اگر روزی نباشد باهم درستش خواهیم کرد)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : علی نیجو

میخواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود

بدترین دشمنانم خواهر و برادران خودم بودند

تنها دردم زانوهای زخمی خودم بود

تنها چیزی که میشکست اسباب بازی هایم بود....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


نیجو باغ آرزوهای من است
باغی از چشمه ی صاف
باغی از نور سفید
و در آن باغ نگاهی باشد
که جز او زندگیم سخت شود
و تو را میخوانم
به تو ای دوست قسم
که لبانم نشود سیر ز یاد آوری چشمانت
ali_niju@yahoo.com

مدیر وبلاگ : علی نیجو
نویسندگان
نظرسنجی
نمره دوستان به وبلاگ و مطالب آن؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :